شمارهٔ ۱۱۱ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا کی کنیم آتش دل را نهان از او
وین دود آه دمبدم آرد نشان از او
درد تو کرده است راحت جان و دوای دل
خالی مباد در دل و جانم مکان از او
رمزی به خنده لعل لبت زان دهان نمود
ما را به هیچ وجه نبود این گمان از او
تا خط سبزگی و گل عارضت دمید
بس فتنه ها رسید به دور زمان از او
تا بر رخ است شمع رخت در دلم چراغ
ما راست نور دیده و آرام جان از او
آه از کرشمه های دو چشمت که صد بلا
هر لحظه می رسد به دل ناتوان از او
چون شمع پیش یار بسوز و خموش باش
ای شاهدی مجوی دل مهربان از او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عواطف عمیق عشق و درد دل اشاره میکند. او از دشواری پنهان کردن احساساتش نسبت به معشوق صحبت میکند و بیان میکند که درد عشق برای او به نوعی تسکیندهنده است. شاعر به زیبایی و جاذبههای ظاهری معشوق اشاره کرده و میگوید که این زیباییها حتی در دلش فتنه و آشفتگی به وجود میآورند. او به شمعی تشبیه میشود که در برابر معشوق میسوزد و از او میخواهد که در این عشق پنهان بماند و به یاد معشوق آرامش خود را حفظ کند. در کل، شعر بیانگر عشق، درد و زیباییهای عاشقانه است.