شمارهٔ ۱۱۳ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا به لطف خویش به ما یک سخن بگو
با اهل راز یک خبری زان دهن بگو
زاهد ز عشق و محنت او نیست با خبر
این نکته را به عاشق زار چو من بگو
با زاغ و با زغن صفت گل نه لایق است
اوصاف گل به بلبل شیرین سخن بگو
با پیرهن چه حاجت وصف حیات و موت
اوصاف عمر و دولت جان را به تن بگو
تندی مکن به شاهدی ای مرشد نصوح
با او به حسن و لطف ز وجه حسن بگو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شاعر از جان میخواهد که به آنها یک سخن بگوید و از حقیقت عشق و مشکلات آن خبری بدهد. او به زاهدان اشاره میکند که از عشق و رنج بیخبرند و از آن میخواهد که این نکته را به عاشقانی چون خودش بگوید. همچنین، او به زیبایی گل و بلبل اشاره میکند و میگوید که باید اوصاف گل را با زبان شیرین بیان کند. او تصریح میکند که توصیف زندگی و مرگ با پوشش ظاهری به جای نیست و باید درباره عمر و خوشبختی واقعی با جان صحبت کند. در نهایت، او از مرشد خود میخواهد که با زیبایی و آرامش درباره محبت صحبت کند.