نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

اگر از دهان تو زد لاف پسته

نرنجی که آید به خدمت شکسته

و گر دم زد از جعد زلفت بنفشه

بیارند پیش تواش دست بسته

به رقص ایم از شادمانی در آن دم

که بینم خدنگ تو در دل نشسته

هر آن تیر کآمد ز شست تو بر دل

درون دلم سرو نازیست رسته

به زیر قد همچو نخل است بس دل

ز شوق رطب زان لب تو نشسته

چو زلف تو دارد سر قید دلها

نیابی دلی را از آن قید رسته

مکن شاهدی دعوی شعر دیگر

که نظمت چو بیتیست اشکسته بسته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوقش سخن می‌گوید و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان می‌کند. او به لاف‌زنی و ستایش دیگران از معشوق اشاره می‌کند و از شادی خود وقتی که معشوق را می‌بیند، سخن می‌گوید. شاعر عشق و وابستگی به معشوق را به زیبایی توصیف می‌کند و تأکید می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند از قید دل‌باختگی رهایی یابد. در نهایت، او درخواست می‌کند که دیگران ادعای شعر و هنری دیگر نداشته باشند، زیرا شعر خود او همچون بیتی است که در دل شکسته شده، پر از عشق و احساسات عمیق.