شمارهٔ ۱۴ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مده هر دم سر آن زلف را تاب
مزن دلهای مردم را به قلاب
ز سیل چشم گریانم عجب نیست
زنم بر آتش دل دم بدم آب
خدنگ غمزهات درمان دلهاست
مکن هر لحظه آن هر گوشه برتاب
مران ما را بحرمان از در خویش
مکن با ما سخن دیگر از این باب
دلم از آتش هجران کباب است
از آن می ریزدم از دیده خوناب
نگارا شاهدی گم گشته تست
دل گم گشتگان خویش دریاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از تأثیر عمیق نگاه و حرکات او بر دل مردم سخن میگوید. او به احساسات شدید خود از عشق و غم جدایی میپردازد و از معشوق میخواهد که دلهای عاشقان را مورد آزار قرار ندهد. شاعر در نهایت به نیاز خود به معشوق به عنوان یک نجاتدهنده و راهنما در این دنیای پر از غم و اشتیاق اشاره میکند.