شمارهٔ ۲ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز روی لطف بکن بوسهای حوالۀ ما
همین بس است ز وجه حسن نوالۀ ما
[ز تیر غمزه خدنگی بکن حوالۀ ما
همین بس است ز خوان کرم نوالۀ ما
چو دور جام وصالش به کام ما نبود
سزد که پر شود از خون دل پیالۀ ما
بخون دیده نوشتیم نامهای بر دوست
بود که دل شودش نرم زین رسالۀ ما
ز بس که شعلۀ آهم همی رود به فلک
ملک به چرخ درآمد ز آه و نالۀ ما
ز شاهدی سخن دلپذیر خواهد ماند
به یادگار همین بس بود سلالۀ ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار از شاعر به زیبایی بیانگر احساسات عاشقانه اوست. او درخواست میکند که محبوبش یک بوسه به او بدهد و همین را کافی میداند. شاعر از درد و غم عشق خود سخن میگوید و میسازد که اگر نتوانند به وصال هم برسند، دلش همچنان پر از عشق و غم خواهد بود. او با اشتیاق و فراق از دوستش یاد میکند و آرزو دارد که نامهاش بتواند دل محبوب را نرم کند. در نهایت، شعله عشق او آنچنان قوی است که حتی آسمان را تحت تأثیر قرار میدهد و او امید دارد که یادش در دل محبوب بماند.