شمارهٔ ۵ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جز ناله نیست مونس جان دل ربوده را
شادی بود محال دل غم فزوده را
زاری چه سود شب همه شب بر در حبیب
از گریه نیست فایده بخت غنوده را
از ما صلاح و زهد چه جویی تو ای فقیه
باشد ندم چو تجربه آزموده را
گفتم دلم به فکر دهان تو تنگ شد
گفتا مکن تفکر امر نبوده را
گفتم نهان کنم غم عشقت درون دل
اشکم گشود جمله غم ناگشوده را
با شاهدی مکن سخن از کینه ای رقیب
تا نشنواندت سخن ناشنوده را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و ناکامیهای ناشی از عشق است. شاعر از ناله و غم دل صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که شادی برای او غیرممکن شده است. او زاری و گریه را بیفایده میداند و تجربه را محور زندگی میبیند. در گفتگو با معشوق، بیان میکند که فکر او را به تنگی کشانده و تلاش میکند که غم عشق را در دل پنهان کند، اما اشکها نشاندهنده غمهای ناگشوده او هستند. در پایان نیز از سخنگفتن درباره کینه با کسی که به او عشق میورزد، پرهیز میکند.