شمارهٔ ۲۰ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوشا دلی که به مهر وی و نشانه اوست
خوشا سری که سرانجامش آستانه اوست
به کشتنم ز چه رو دم به دم بهانه کند
چو کشتنم به حقیقت در آن بهانه اوست
ترا چه زانکه دل از درد و داغ او پرشد
چو درد و داغ هم از او و خانه خانه اوست
چو لاله داغ وی از دل برون نخواهم کرد
که سر ز خاک چو بر دارم آن نشانه اوست
مشام روح باشعار شاهدی تر ساز
که آب روی سخن نظم عاشقانه اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان محبت و عشق به معشوق میپردازد و از نشانهها و آثار آن عشق سخن میگوید. او میگوید که خوشا به حال کسی که دلش مملو از عشق و محبت به معشوق است و خوشا به حال کسی که به آستانه او میرسد. شاعر به عذابی که عشق به معشوق برایش به وجود آورده اشاره میکند و میگوید که حتی اگر در نهایت به کشتنش برسند، آن نیز بهانهای از عشق اوست. همچنین او نمیتواند داغ عشق به معشوق را از دلش خارج کند، زیرا این داغ به نوعی نشانهای از اوست. در پایان، شاعر از عطر و زیبایی اشعار عاشقانهاش سخن میگوید که به نوعی بازتاب عشق به معشوق است.