شمارهٔ ۲۲ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کسی که عشق تو ورزید با فراغ نرفت
دلش چو لاله پر از خون و جز بداغ نرفت
چه نافه ها که در آن زلف عنبر افشان نیست
که خاک شد تن و بوی تو از دماغ نرفت
به نور روی تو بگذشت دل از آن خم زلف
چرا که کس به شب تار بی چراغ نرفت
از آن دمی که لبت بوسه داد بر لب جام
صفای لذت آن از دل نفاغ نرفت
چو شاهدی گل رخسار و خط قد تو دید
ز خاک کوی تو دیگر بسوی باغ نرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق و استقامت عشق است. شاعر به توصیف کسی میپردازد که عشق او را ترک نکرده و دلش پر از غم و درد است. او به سرشت زیبایی که از بوی معشوقش ناشی میشود اشاره میکند و میگوید که حتی پس از جدایی، این عشق و یادگاریها از دلش محو نخواهد شد. شاعر همچنین از لحظات شاد و لذتبخش بوسهها و زیباییهای محبوبهاش یاد میکند که هیچگاه از خاطرش نخواهد رفت و دیگر به هیچجای دیگری غیر از کوی معشوق توجه نخواهد کرد. در کل، این شعر تصویری از عشق عمیق و پایدار است که تحت هیچ شرایطی تضعیف نمیشود.