نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بسم نبود که زلفت بقصد دین برخاست

سپاه خط تو هم ناگه از کمین برخاست

ز بس که موی میان تو در خیال من است

چو نال شد تن از او ناله حزین برخاست

به اعتدال قد دلربای تو نرسید

اگر چه سرو به صد سال از زمین برخاست

چو گرد ماه ز مشکین کلاله لاله نمود

بنفشه ترش از برگ یاسمین برخاست

ز رشک قد تو رضوان بسوخت طوبی را

چو دید سرو قد تو از زمین برخاست

چو دید بر قد دلبر قبای شاهی را

ز جان شاهدی آواز آفرین برخاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت زلف محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که چقدر این زیبایی در ذهن و خیال او نقش بسته است. او به طور نمادین بیان می‌کند که قد و قامت زیبای محبوبش حتی از درختان سرو نیز بلندتر است و حسرتی را در طبیعت به وجود می‌آورد. همچنین، شاعر به ناله‌ای از دل که در اثر زیبایی محبوب سر می‌دهد، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هنگام دیدن محبوب، طبیعت نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد و به نوعی آواز ستایش را برمی‌انگیزد. در کل، شعر به توصیف زیبایی و تأثیر آن بر احساسات و طبیعت می‌پردازد.