نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

قدم به پرسش من رنجه کن به رسم عیادت

که جان نثار قدومت کنم ز روی ارادت

نهاده‌ام سر تسلیم بر ارادت محبوب

که بنده را نبود رسم و راه غیر عبادت

دلا بکوش که خود را کنی نشانه تیرش

که این بود به حقیقت نشان گلیم سعادت

بسوزش دل و خون جگر گواه چه حاجت

سرشک سرخ و رخ زرد بس بود به شهادت

بخون وصل تو آمد چو شاهدی بگدایی

به بوسه ای بنوازش که این بس است زیادت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عواطف و ارادتی عمیق نسبت به محبوب اشاره دارد. شاعر از محبوبش می‌خواهد که به او سر بزند و به دیدارش بیاید. او احساس تسلیم و بندگی خالصانه‌ای را نسبت به محبوبش ابراز می‌کند و بر این باور است که تنها راه زندگی‌اش عبادت و ارادت به اوست. شاعر از دل‌سوختگی و شکیبایی خود در عشق سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که نشان واقعی سعادت در عشق و نزدیکی به محبوب است. در نهایت، او به محبوبش پیشنهاد می‌دهد که با محبت و نوازش پاسخ‌گوی عشق او باشد.