شمارهٔ ۲۸ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم را جز غمت سودی نماندست
در او جز درد موجودی نماندست
ز آهم در دل دلبر اثر نیست
که دل اخگر شد و دودی نماندست
طبیبا ترک درمان کن کزین درد
بکلی روی بهبودی نماندست
ز امر بود و نابودم مترسان
که فکر بود و نابودی نماندست
ز اسباب تنعم شاهدی را
به جز روی زرندودی نماندست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به بیان احساس عمیق درد و ناکامی شاعر میپردازد. شاعر میگوید که جز غم و درد چیزی برایش باقی نمانده است و دلش به شدت آشفته است. او از درمانی که طبیب میتواند ارائه دهد، ناامید است و به زندگی و نابودی خود اشاره میکند که تنها به فکر و رویای بهبود وابستگی دارد. در نهایت، شاعر از زیباییهای ظاهری مانند طلا و نقره نیز به تنهایی یاد میکند و نشان میدهد که در این دنیا تنها چیز ارزشمندی که باقی مانده، زیبایی ظاهری است، نه چیز دیگر.