نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا به تیغ ستم اندر دل من چاک انداخت

آه سوزنده من شعله در افلاک انداخت

هر خدنگی که بزد بر دل پر درد مرا

کشته سرو روان سایه براین چاک انداخت

مکشم از جگر خسته من پیکان را

کز سر ناز از آن غمزه بی باک انداخت

خانه مردم چشمم همگی ویران شد

بس که غم سیل در آن خانه غمناک انداخت

شاهدی عقل و خرد را همگی درهم کرد

آتش عشق تو چون شعله در ادراک انداخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از درد و رنجی که عشق و ستم معشوق برایش ایجاد کرده صحبت می‌کند. او به چاک‌هایی در دلش اشاره می‌کند که به خاطر ظلم و آزار احساساتش به وجود آمده است. هر زخمی که بر دلش زده می‌شود، تنها بر غم و اندوه او افزوده می‌گردد و او از عمق جان خسته‌اش دچار درد و اندوه می‌شود. خانه دلش از سیل غم و اندوه ویران شده و عقل و خردش در آتش عشق معشوق به هم ریخته است. به طور کلی، این ابیات احساسات عمیق و دردناک عشق را به تصویر می‌کشد.