شمارهٔ ۳۶ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آنکو دل خود به خار ننهاد
گل گل شد و در کنار ننهاد
اشکی که به خاک ره نیامیخت
سر در قدم نگار ننهاد
عقلی که به زیر بار نفس است
از کار نماند بار ننهاد
از کار جهان چو دل بپرداخت
پا در ره کار بار ننهاد
قسام ازل چو کرد قسمت
اندر دل ما قرار ننهاد
تا شاهدی از غم تو برشد
دل بر غم روزگار ننهاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک شاعر میپردازد. شاعر میگوید که دلش را به رنج و خارهای زندگی نمیسپارد و به دنبال زیباییهاست. او نیز به عدم تأثیر اشکها بر زمین و بیفایده بودن عقل تحت فشار نفس اشاره میکند. در ادامه، شاعر به ناپایداری و بیتفاوتی جهان اشاره میکند و میگوید که حتی قضا و قدر نیز آرامش را در دلش برقرار نکرده است. در نهایت، او به غمهای روزگار و تأثیر عشق بر دل اشاره میکند.