نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دلبرا در کشتن ما خود بگویی سود چیست

ور نخواهی کشتن از جور و ستم مقصود چیست

کس نمیپرسد ز احوال درون درد من

هم نمیپرسد یکی کین آه درد آلود چیست

زاهدا تا چند بر افعال ما منکر شوی

چون نمی دانی که اندر کار ما بهبود چیست

آه من میبینی و از سوز دل واقف نه ای

آتشی گر نیست پنهان خود بگو این دود چیست

جان همی کردم نثار اما همی ترسم که یار

گوید ای بیمایه رو این جان غم فرسود چیست

مدتی شد تا ز مژگان خون فشانم دمبدم

او نگفت ای شاهدی زین گریه‌ات مقصود چیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس درد و رنج خود اشاره می‌کند و از معشوقش می‌پرسد که چرا او را می‌کشد و سودی که در این کار می‌بیند چیست. او ناراحت است که کسی از حال او نمی‌پرسد و نمی‌داند که در درونش چه می‌گذرد. شاعر از ریاکاری و بی‌توجهی عابدان و دیگران به احوال خود گلایه دارد و برای نشان دادن درد و سوز دل خود، به دود و آتش اشاره می‌کند. همچنین او از معشوقش می‌ترسد که مبادا به او بگوید که جانش بی‌فایده و غم‌انگیز است، در حالی که او همه چیز را برای او قربانی کرده است. این شعر به تنهایی و ناامیدی شاعر از درک دردهایش توسط دیگران اشاره دارد.