شمارهٔ ۳۴ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوش بود که تیرش به دل ما گذری داشت
وان چشم هم از غمزه به سویش نظری داشت
آورد صبا وقت سحر مژده دیدار
گویا که دعای سحر ما اثری داشت
بگریست بر احوال درونم همه شب شمع
او هم مگر از سوز دل من خبری داشت
سر در قدم پیر خرابات نهادیم
زان رو که ره خلو تیان درد سری داشت
شد شاهدی اندر ره معشوق روانه
کاین راه بهر مرحله خوف و خطری داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالات عشق و دلنگرانیهای عاشق میپردازد. شاعر از زیبایی و جذبه معشوق خود سخن میگوید و آرزو میکند که معشوق نگاهی به او بیندازد. او از تاثیر مثبت دعا در سحرگاه و امید به دیدار معشوق مینویسد. شاعر به شبزندهداری و سوختن در عشق اشاره کرده و از طرفی به سرسپردگیاش در مقابل پیر خرابات، که نماد معرفت و آگاهی است، اشاره میکند. در انتها، اشاره به خطرات و دشواریهای راه عشق دارد و بیان میکند که این مسیر پر از چالش و اضطراب است.