نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دانی که جان به فکر لبت در چه حال بود

گه غرق آب کوثر و گه در زلال بود

خال سیه ز روی ملاحت بر آن جبین

گویی به بام کعبه معنی بلال بود

با آنکه عقل موی شکافد خرد ندید

در حل مشکلات دهان تو لال بود

در نسبت جمال تو حیران شدند خلق

زیرا که حسن طلعت تو بی مثال بود

با ذره دهان توام حیرتی گذشت

کانجا نه عقل و فهم و خرد ر ا مجال بود

اندر خیال موی میان تو شاهدی

مجنون صفت همیشه خیا لش محال بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی‌ها و جذابیت‌های معشوق می‌پردازد. او به حال دل خود اشاره می‌کند که تحت تأثیر لب معشوق قرار دارد و در دنیای خیالی عاشقانه غرق شده است. زیبایی معشوق به قدری شگفت‌انگیز است که عقل و خرد از درک آن ناتوانند و دیگران نیز در نظر گرفتن جمال او حیرت‌زده‌اند. همچنین، شاعر به محدودیت‌های عقل و فهم اشاره می‌کند که نمی‌توانند به درستی زیبایی‌های او را توصیف کنند. در نهایت، به تصویر کشیدن معشوق با موی پیچیده‌اش که باعث خیره شدن و حیرت عاشق شده، به شدت احساسی و جذاب است.