شمارهٔ ۳۸ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زلف و رخ تو چون شب مهتاب نماید
خط بر رخ تو سبزه سیراب نماید
بر روی تو دلها همه شد زار و نگون سار
چون پرتوی قندیل که در آب نماید
گفتم که شبی چشم تو در خواب ببینم
کو بخت که در خواب چنین خواب نماید
دیگر به مساجد نبرد سجده جبینم
ابروی تو گر گوشۀ محراب نماید
گو شاهدی از جمله گدایان در ماست
تا بر همه کس فخر ازاین باب نماید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید. شاعر توصیف میکند که زلف و چهره معشوق چقدر زیباست و چهرهاش مانند شب مهتاب میدرخشد. زیبایی او دلها را تحتتأثیر قرار میدهد و با اشاره به پرتوی قندیل، نشان میدهد که او چگونه میتواند عشق و دلبستگی را در دیگران بیدار کند. شاعر آرزو میکند که در خواب چشمان معشوق را ببیند و در عین حال بیان میکند که دیگر نیازی به عبادت در مساجد ندارد، زیرا ابروهای معشوق او را از همه جا بینیاز کرده است. در نهایت، شاعر به فخر و بزرگی عشق به معشوق اشاره میکند و میگوید که او شاهدی است از گدایان عشق.