شمارهٔ ۴۴ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دیده از دیدن تو بس نکند
با لبت دل به جان هوس نکند
گرچه عیسی دمی ولی طالع
یک دمم با تو هم نفس نکند
آنچه با ما رقیب کرد ز جور
غیر سگ با غریب کس نکند
دل بی باک ما در آن خم زلف
تیز تر رفت و رو به پس نکند
آنچه با شاهدی بکرد فراق
سوز آتش به خار و خس نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمایل و آرزوی عمیق عاشقانه اشاره دارد. شاعر بیان میکند که دیدن معشوق برایش کافی نیست و در دلش هوس بیشتری دارد. با وجود زیبایی معشوق، قسمت و تقدیر اجازه نمیدهد که لحظهای با او نفس بکشد. شاعر از بیرحمی و جداییهایی که بر روی عشق او تاثیر گذاشته، صحبت میکند و بیان میکند که دلش هرگز از یاد معشوق غافل نمیشود. همچنین اصطلاحاتی نظیر "سوز آتش" نشاندهنده عذاب و درد فراق است که برای او به شدت آزاردهنده است. بهطور کلی شعر احساسات عمیق و ناامیدی عاشق را از جدایی و دوری معشوق به تصویر میکشد.