شمارهٔ ۴۱ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از کمان خانه چو خوبان سحری بگشایند
خون بس دل که به هر رهگذری بگشایند
خط و خال تو چو از عشق دری بگشایند
ای بسا فتنه که بر هر گذر ی بگشایند
ره خوبان همگی بر گل و بر لاله شود
بس که خون دمبدم از هر جگری بگشایند
سر به پیش افکند از شرم و نهد دیده به خواب
گر سوی نرگس رعنا نظری بگشایند
چشم محبوس مرا طاق به دیدار کجاست
مگر اندر دل پر درد دری بگشایند
خیره سازند نظر را به شعاع خورشید
که ز رخ پرده بری دیده دری بگشایند
شاهدی کن سر خود خاک ره و فارغ شو
ور نه هر لحظه تو ر ا درد سری بگشایند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر از زیبایی و جذابیت انکارناپذیر «خوبان» صحبت میکند و به تأثیرات عمیق این زیبایی بر دل و جان انسانها اشاره میکند. عشق و شوق دیدار معشوق باعث میشود که دلها به درد بیفتند و نرگس و لاله نمادهای زیبایی و عشق را تجسم میکنند. شاعر همچنین به حسرت و اشتیاقی که برای دیدار معشوق در دل دارد، میپردازد و از این که زیباییهای بیرونی چقدر میتوانند دل انسان را دچار تلاطم کنند، صحبت میکند. در نهایت، او از معشوق میخواهد که با نگاهی به او توجه کند تا آلام دلش کمی کم شود.