شمارهٔ ۴۷ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر لحظه بر دلم ز تو گر صد بلا رسد
از هر بلا به درد دلم صد دوا رسد
هر صبح مژده میرسدم با صبا ز یار
خوش وقت آن سحر که خودش با صبا رسد
لرزد همیشه بر تن او پیرهن ز باد
ترسد که بر تنش المی از هوا رسد
گفتی ز تیر غمزه ترا هم رسد نصیب
در حیرتم که کی رسد و بر کجا رسد
گر شاهدی به تیغ جفا کشته شد چه شد
بر تربتش که زجر کنی خون به جا رسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک عاشقانه است. شاعر میگوید که حتی اگر مشکلات و بلاها بر او هجوم بیاورند، هر کدام از آنها به نوعی درمانی برای دردش خواهند بود. او منتظر است تا صبحی فرارسد که محبوبش با بادی ملایم به نزد او بیاید. همچنین نگرانی از گرما و باد دارد که ممکن است بر او تأثیری منفی بگذارد. شاعر در حیرت است که عشق و زیبایی چگونه میتواند او را تحت تأثیر قرار دهد و در نهایت از کشته شدن معشوق توسط تیر غمزه سخن میگوید و به تلخی به زجر کشیدن اشاره میکند. این اشعار نشاندهندهٔ عشق عمیق و درد و حسرتی است که شاعر در دل دارد.