شمارهٔ ۴۸ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هرچه آن سرو ناز میگوید
شرح عمر دراز میگوید
پیش نازش دل شکسته ما
روز و شب از نیاز میگوید
چون حدیث از دهان او گذرد
دل سخن را به راز میگوید
حال خود را به شمع پروانه
بس به سوز و گداز میگوید
دل به تنگ است از رقیب که او
سخن رفته باز میگوید
شاهدی را دلش چو میسوزد
سوز با اهل ساز میگوید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و عشق سخن میگوید. شاعر از عشق و دلسوزیهایش نسبت به محبوبش (سرو ناز) صحبت میکند که در کلام او، زندگی و آرزوهایش را بیان میکند. دل شکسته عاشق به ناز محبوب اشاره میکند و از نیازهایش در هر لحظه میگوید. همچنین، شاعر به سوز و گداز دلش مانند شمع و پروانه اشاره میکند و از درد دلهایش در برابر رقیب نالان است. در نهایت، بیانگر این است که وقتی دل عاشق میسوزد، این سوز به همراهی دیگران نیز منتقل میشود.