نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مژه‌اش صف زد و با خنجر و بس تیز آمد

گوییا در صف عشاق بخون ریز آمد

آمد آن سرو و به گرد گل رویش خط سبز

یاسمین بین که چه خوش غالیه آمیز آمد

فتنه دور قمر آن خط مشکین بس نیست

غمزه‌ات نیز ز هر گوشه به انگیز آمد

خیز ای بلبل وقت سحری ناله به زار

که صبا زان گل خوش بوی سحر خیز آمد

سوی شیراز بشد حافظ و شامی به هرات

شاهدی در طلب شمس به تبریز آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذبه یک معشوقه می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و رمزآلود، از ورود محبوبش به عالم عشق و دل‌ربایی او سخن می‌گوید. مژه‌های معشوق همچون خنجرند، و نشانه‌هایی از عشق و زیبایی همچون خط سبز بر گرد گل دارد. شاعر به تأثیر غمزه‌های او بر دل عاشقان اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که وقت سحر، بلبل باید ناله‌اش را سر دهد، زیرا نسیم خوشبوی صبحگاهی از طرف آن گل‌بانو می‌آید. در پایان، شاعر سفر خود به شیراز و شوق جویایی معشوقی دیگر را در تبریز مطرح می‌کند.