نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جز تحفه جان عاشق درویش ندارد

جانا بستان زو که از این بیش ندارد

بیگانه شدم از همه خویشان به غم عشق

عاشق بجز از یار کس و خویش ندارد

رو اندش دنیا ز دل خویش برون کن

هر کس که چنین کرد بد اندیش ندارد

در باغ جهان یک گل بی خار ندیدم

وان نوش که دیده‌ست که او نیش ندارد

هر تیر که آن ترک سوی شاهدی انداخت

او را سپری غیر جگر پیش ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق یک عاشق است که به خاطر عشقش دچار غم و جدایی از دوستان و خانواده شده است. شاعر تأکید می‌کند که در عشق، تنها یار و معشوقش برای او عزیز است و هیچ چیز دیگری از دنیا نمی‌تواند آرامش او را تامین کند. همچنین اشاره می‌شود که در دنیای پر از غم و رنج، چیزی مانند گل بی‌خار وجود ندارد و هر خوشی، با نیشی همراه است. در نهایت، شاعر می‌گوید که کسی که بتواند از دلش دنیا را بیرون کند، دلی رنجور نخواهد داشت.