شمارهٔ ۵۲ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در مجالس گر سخن زان لعل میگون میرود
کز چه میخندد صراحی از دلش خون میرود
زورقی میسازم از بحر خیالش دیده را
کیم شب از نوک پیکان نیل و جیحون میرود
در شب دیجور زلفش هر که دید آن قرص ماه
گرچه آید با کمال عقل مجنون میرود
دل کز آن زلف مسلسل میکشد سوی لبت
گوییا افعی گزیدش بهر معجون میرود
شاهدی چون بند آن چشمان مست از بیخودی
میدواند کو به سوی خانهاش چون میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جاذبه یک معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا از طبیعت و اشیاء، احساسی عمیق از عشق و دلبستگی را بیان میکند. او به لعل میگون (رنگی شبیه به سرخ و بنفش) و تأثیر آن بر دل و جان اشاره میکند و میگوید که حتی در تاریکی شب، زلف معشوق مانند ماه میدرخشد. دل شاعر به سمت لبان او کشیده میشود و گویی تحت تاثیر سحر و جادوی معشوق قرار دارد. در نهایت، علاوه بر زیبا توصیف کردن معشوق، شاعر به احساس بیخودی و شیدایی ناشی از عشق نیز اشاره میکند.