شمارهٔ ۵۶ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون دلبران ز زلف سیه تاب میدهند
دل را نشان ز صورت قلّاب میدهند
پیکان به آتش دل من سرخ میکنند
چون سرخ شد به خون جگر آب میدهند
گویند روی خویش نماییم بتان به خواب
ما را بدین بهانه چه خوش خواب میدهند
آن خالهای سوخته از تابش رخت
بر آتش دو گونهٔ مرا تاب میدهند
گه زلف افکنند به رخ گه بر افکنند
ما را فریب در شب مهتاب میدهند
گفتند شاهدی ز گدایان این در است
این سلطنت ببین که در این باب میدهند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مظلومیت و زیبایی عشق میپردازد. شاعر به توصیف معشوقی میپردازد که با زلف و چهره خود دلها را فریب میدهد و احساسات عمیق را بیدار میکند. او به تاثیرات عشق و درد ناشی از آن اشاره میکند و میگوید که چگونه زیبایی معشوق باعث میشود تا دلها در آتش عشق بسوزند. همچنین، شاعر به بازیگری و فریبندگی معشوقان اشاره میکند که از خواب و خیال ناز و زیبایی خود بهرهبرداری میکنند. این اشعار بازتابی از پیوند عمیق عشق و درد، فریب و زیبایی هستند.