شمارهٔ ۵۷ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
رخش آتشم در درون میبرد
دو زلفش ز عقلم برون میبرد
ندانم چه شد عقل و اندیشه را
که عشقم به سوی جنون میبرد
دلم را که پر بود از عقل و هوش
دو چشم تواَش با فسون میبرد
به پابوس تو سرو را آب جوی
به زنجیرها سرنگون میبرد
اگر شاهدی برد جان از لبت
ز زنجیر زلف تو چون میبرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و تأثیرات آن بر عقل و اندیشه فرد است. شاعر احساس میکند که عشق او را به جنون میکشاند و با زیبایی محبوبش، عقل و هوشش را از دست میدهد. دلی که پر از عقل بوده، حالا تحت تأثیر چشمان معشوق، مجذوب و اسیر شده است. در نهایت، شاعر به زیبایی معشوق و قدرت آن در فریب و تسخیر احساسات اشاره میکند.