نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

کاری ندارم در جهان جز گریه در کردار خود

چون من مبادا هیچ کس درمانده ا ندر کار خود

ای سرو قد سیم تن وی گل رخ نازک بدن

از دوستان بشنو سخن خواری مکن با یار خود

لعل لبت با جان قرین زیر لبت در ثمین

با حسن لطف این چنین ضایع مکن بازار خود

با چهره بهتر از مهی قدت به از سرو سهی

بوسی به جانی می دهی بس خود بکن بازار خود

شد شاهدی چون در فنون در قید زلف تو زبون

بگذار کز سوز درون گرید به حال زار خود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر غم و اندوه شاعر است که تنها در گریه و دردهای زندگی مشغول است. او به زیبایی و نجابت معشوقش اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که به خود و عشقش اهمیت بیشتری بدهد. شاعر به معشوق می‌گوید که زیبایی و جذابیت خود را نادیده نگیرد و از عشق به درستی بهره‌برداری کند. در نهایت، احساس ناامیدی و سوز دل او از شدت عشق و وابستگی به معشوق را به تصویر می‌کشد.