شمارهٔ ۶۵ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
با سلسلۀ زلفی دل میل بسی دارد
در قید جنون او را سودای کسی دارد
ای شیخ مکن عیبم از عشق پریرویان
هر کس به هوای خود میل و هوسی دارد
بر نالۀ من هر شب نالید سگ کویش
چون من که در این عالم فریاد رسی دارد
گویند نشان درد اشک است و رخ گلگون
بیچاره هم از لطفش زین گونه بسی دارد
جان میطلبد آن یار از شاهدی بی جان
از وی نبود تقصیر گر دست رسی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و دلبستگی شاعر به معشوق میپردازد. شاعر در ابتدا از جذابیت زلفهای معشوق صحبت میکند و اینکه چقدر دلش به او میل دارد. او از شیخ (رهبری دینی) خواسته تا به عشقش عیب نگیرد، زیرا هر کسی در زندگی خود هوس و تمایلی دارد. او همچنین نالههایش را به درد و فراق معشوق نسبت میدهد و میگوید که حتی سگ او نیز بر فقدان وی ناله میزند. شاعر از اشکها به عنوان نشانهای از درد و عاطفه یاد میکند و در نهایت، به عشق جان و روح اشاره میکند و میگوید اگر دسترسی به معشوق داشته باشد، او مقصر نیست. این اشعار عاطفی به غم و شوق عاشقانهای که شاعر تجربه میکند اشاره دارد.