شمارهٔ ۶۷ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بجز کوی تو دل منزل نگیرد
که آنجا هیچکس را دل نگیرد
شب از افغان من خاطر مرنجان
که بر دیوانگان عاقل نگیرد
به تعجیل ار گذشت آن عمر غم نیست
که عاقل راه مستعجل نگیرد
بکش ما را به ناز و دل قوی دار
که عاشق دست از قاتل نگیرد
دل اندر زلف او لرزد از آن چشم
که شب دزدی ، غنی غافل نگیرد
کجا گیری به کف جامی چو لاله
گرت ایام پا در گل نگیرد
گذر ای شاهدی از عقل وز عشق
که عاقل این ره مشکل نگیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی است و بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر میگوید که دل او تنها در کوی معشوق آرام میگیرد و در جاهای دیگر آرامش ندارد. او از معشوق میخواهد که نسبت به دلشکستگیهایش بیتوجهی نکند و به او ناز کند. شعر به تضاد عقل و عشق اشاره دارد و بیان میکند که عشق میتواند منطقی بودن را تحت تأثیر قرار دهد. در کل، شاعر به زیبایی و غم عشق و پیچیدگیهای آن اشاره میکند.