نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

درد تو جان من به جز این تن نمی‌کشد

این بخیه غیر رشته و سوزن نمی‌کشد

دل را اگر چه نزد رقیبان بود دوا

سازد به درد و منت دشمن نمی‌کشد

بی‌سرو قد و سبزه خط و گل رخت

دل سوی باغ روضهٔ رضوان نمی‌کشد

روی تو آفتاب و به هرجا کشید تیغ

من سوختم ز حسرت و بر من نمی‌کشد

تا شاهدی به دیدهٔ دل دید روی یار

منت دگر ز دیدهٔ روشن نمی‌کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس درد و رنج شاعر از دوری محبوب و عدم توجه او می‌پردازد. شاعر می‌گوید که هیچ کس نمی‌تواند این درد را جز خود او احساس کند. اشارتی به بی‌توجهی رقیبان و بی‌نظمی آن‌ها نسبت به دل او دارد. او همچنین به زیبایی محبوب و اثرات آن اشاره می‌کند، اما بر درد و حسرتی که از فقدان او ناشی می‌شود، تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر تنها به تماشای محبوب و زیبایی‌های او دل خوش می‌کند و از دیگر امیدها و آرزوها دست می‌کشد.