شمارهٔ ۷۳ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
دل دید قدت ز قامت افتاد
در واقعۀ قیامت افتاد
جان رفت که دل رهاند از عشق
خود نیز در این ملامت افتاد
هر کو به سلام عشق آمد
آنجا ز رهی سلامت افتاد
وان کو نکشید جام عشقت
آخر به رهی ندامت افتاد
هر کس که بداد دین به دنیا
سودش همگی غرامت افتاد
در عشق تو شاهدی در افتاد
یارب که بدین ملامت افتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر درباره تأثیر عشق و جدایی صحبت میکند. با اشاره به قیامت، به نابودی وجود انسانی اشاره دارد که به عشق گرفتار شده است. به نظر میرسد که عشق قدرتی بینظیر دارد که فرد را از خود بیخود میکند و او را در قضاوت و ملامت قرار میدهد. افرادی که به عشق پاسخ مثبت میدهند، به سلامتی دست پیدا میکنند، در حالی که کسانی که از عشق پرهیز میکنند، در نهایت دچار پشیمانی میشوند. شاعر به این موضوع اشاره میکند که کسی که دین و ایمان خود را فدای دنیا کرد، در نهایت متضرر خواهد شد. در پایان، شاعر از خداوند میخواهد که به حال خود و دیگران توجه کند که در ملامت عشق قرار گرفتهاند.