شمارهٔ ۷۴ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گرچه دل ز آتش هجران تو داغی دارد
باز حال رخت از لاله فراغی دارد
همه شب شمع رخت روشنی دیده ماست
ای خوش آن کس که چنین چشم و چراغی دارد
ما و کوی تو و صوفی و بهشت و رضوان
هر کسی در خور خود میل به باغی دارد
پای در گل بودش یا بودش جان در تن
هر که چون لاله ز سودای تو داغی دارد
شاهدی چون به سخن بلبل باغ ارم است
کی کند گوش به فریاد که زاغی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و داغی که به واسطه جدایی از معشوق دارد سخن میگوید. او با وجود این داغ، حال و هوای معشوق را زیبا و دلنشین توصیف میکند. همچنین به روشنی چشموچراغ معشوق اشاره میکند که شمع شبهای اوست. شاعر به نوعی میل و آرزو برای بهشت و باغها را در هر کس یادآوری میکند و در نهایت به این نکته میرسد که هر کسی به نوعی در معرض عشق و آرزو است، حتی اگر در شرایط سختی قرار داشته باشد. او همچنین به زیبایی معشوق و عدم توجه شاهدی به نالههای عاشق اشاره میکند.