شمارهٔ ۷۹ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا ز دل خدنگ جفا را تو باز دار
بر روی عاشقان در الطاف باز دار
امشب خیال آن شه خوبان ندیم ماست
ای دل در سرور رقیبان فراز دار
چون شمع پیش روی تو کردم وجود خویش
یک ره نظر به سوی دل جان گداز دار
تا چند صوفیا ز هیاهوی بی اصول
یک چند نیز گوش به قانون ساز دار
ای شاهدی ز نازش دلبر مشو ملول
گر ناز می کند حبیب تو رو به نیاز دار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از محبوب خود میخواهد که آسیبها و سختیها را از دل دور کند و به عاشقان محبت و لطف ارائه دهد. او در شب به یاد محبوب زیبایش به سر میبرد و از دل میخواهد که در غم رقیبان شاداب باشد. شاعر خود را مانند شمع در برابر محبوب قرار میدهد و از او میخواهد که نگاهی به دل آتشین او بیندازد. او همچنین به صوفیان اشاره میکند که نباید به ظواهر و هیاهوهای بیاساس توجه کنند و باید به اصول واقعی ایمان داشته باشند. در پایان، او از محبوب میخواهد که با ناز خود، او را از غم و رنج دور کند و به نیازهایش پاسخگو باشد.