نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲ - در حاشیه این غزل این دو بیت را که از مولانا دانسته، آورده است: هر که را سینه پر صفا نبود - خرقه پوشیدنش روا نبود، هر که در خرقه ناتمام بود - خرقه بر قد او حرام بود شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا درد تو در جان حزین بس

ز درمانهای دل ما را همین بس

به رضوان را بگو جنت ببندد

سر کوی توام خلد برین بس

پری را گو که با ما ناز مفروش

جهان را ناز این یک نازنین بس

بده آهوی چین را سیر صحرا

ز چین زلف او بویی چنین بس

ز بهر روشنائی شب و روز

رخش خورشید و ماهش آن جبین بس

مرو ای شاهدی دیگر به گلشن

خطش ریحان و رویش یاسمین بس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد عشق و غم ناشی از آن صحبت می‌کند و می‌گوید که این درد برای او کافی است. او از رضوان می‌خواهد که به خاطر معشوقش بهشت را ببندد و می‌گوید که یک نگاه به معشوقش، بهشت را نسبت به همه زیبایی‌های جهان کافی می‌سازد. شاعر از پری می‌خواهد که دیگر ناز نکند زیرا ناز آن معشوق برای جهان کافی است. همچنین، او درباره زیبایی‌های معشوقش توصیف می‌کند و می‌گوید که جمال او به اندازه روشنایی خورشید و ماه ارزشمند است. در نهایت، از معشوقش می‌خواهد که به گلشن نرود زیرا زیبایی چهره‌اش به اندازه کلمات گل و گیاه کافی است.