نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا خیال قامتت بگذاشت ما را در ضمیر

با علو همت قد تو طوبی در قصیر

من نه تنها بسته زنجیر زلفین توام

بسته ای بر هر سر مویی چو من چندین اسیر

ما فقیرانیم بر درگاهت ای شاه کرم

از کمال لطف خود گه گه نظر کن بر فقیر

گرچه داری تو فراغت از دل پردرد ما

هست دل را مرهم تیر تو فردا ناگزیر

شاهدی تا کی زند این طبل پنهان در غمت

طشت من افتاد از بام و برآوردم نفیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از دردی که ناشی از عشق و دوری است سخن می‌گوید و به زیبایی و علو همت معشوق اشاره می‌کند. او خود را اسیر زلف و جذبه معشوق می‌داند و از او درخواست توجه و نگاهی به فقرای عاشق دارد. همچنین، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هرچند معشوق ممکن است به خاطر فراغت خود از دردهای عاشقان غافل باشد، اما دل عاشقان همیشه در جستجوی مرهمی برای آلامشان است. در پایان، شاعر به نوعی فریاد و زجه از درد و غم ناشی از دوری پرداخته و نشان می‌دهد که غم عشق فشار زیادی بر دلش وارد کرده است.