نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

مرغ دل راست عزم مسکن خویش

خاطرش می کشد به گلشن خویش

چند باشد درین قفس محبوس

نیست جایش بجز نشیمن خویش

جان من چون لب تویاد آرم

پر کنم من ز لعل دامن خویش

گر نه فکر تو قصد جان من است

چیست مو جب به لب گزیدن خویش

شمع روی تو نور دیده ماست

رد مکن دیده را ز دیدن خویش

لب شیرین چو کام خسرو شد

ماند فرهاد و کوه کندن خویش

تیغ برکش بکش مرا و مپرس

گنه شاهدی به گردن خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دلتنگی است. شاعر از وضعیت خود در قفس و محبوس بودن در دل و خیال می‌گوید و longing for his beloved's presence را ابراز می‌کند. او تمایل دارد به گلشن خویش بازگردد و از عشق و زیبایی معشوق صحبت می‌کند. همچنین از آثار عشق بر جان و دل خود سخن می‌گوید و به نوعی تاکید می‌کند که زندگیش بدون عشق معشوق بی‌معنا است. در نهایت، شاعر به عشق خود به مثابه یک شمشیر اشاره می‌کند، که می‌تواند او را آزرده کند، اما او هنوز بر عواطف و احساسات خود اصرار دارد.