شمارهٔ ۸۴ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بنما طلعت موجه خویش
تا بگیرند دلبران ره خویش
بهر تو غیر جان نثارم نیست
چون کنم من زدست کوته خویش
شب هجران من شود روشن
گر نمایی تو رو چون مه خویش
نیست ما را ز خرمن حسنت
حاصلی غیر روی چون که خویش
شاهدی را بناوک هجران (مژگان)
بنوازش ز لطف گه گه خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، عاشق از معشوق میخواهد که چهره زیبای خود را به نمایش بگذارد تا دلهای عاشقان را به سمت خود جلب کند. او ابراز میکند که جز جانش هیچ چیز برای معشوق نخواهد داد و در شب جدایی، تنها امیدش به دیدن چهره زیبای معشوق است. همچنین اشاره میکند که از زیبایی معشوق هیچ نتیجهای جز روی او نمیگیرد و به دنبال نوازش و توجه معشوق است.