نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خواهم امروز عتابی بکنم با دل خویش

کز چه رو سعی کند در غم بی حاصل خویش

اگر آن سرو ببیند قد خود ر ا در آب

قدر ما را بشناسد چو شود مایل خویش

گفتم از زلف تو دل چون برهانم به شگفت

با که گویم بجز از یار من این مشکل خویش

عهد کردم که دگر بار دل غم نکشم

اگر این بار برم باز به سر منزل خویش

در میان سوی تیغش چه در آیی ای دل

گوشه ای گیر سر و جان من و قاتل خویش

شاهدی ای شه خوبان چو گدای در تست

لطف فرما و بدست آر دل سایل خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر با دل خود به گفتگو می‌پردازد و از او می‌خواهد که چرا باید در غم‌های بی‌فایده بماند. او به سرو زیبایی اشاره می‌کند و امید دارد که اگر آن را ببیند، ارزش خود را بشناسد. شاعر از معشوق می‌خواهد که در کنار او، دلش را از دردها رها کند و عهد می‌کند که دیگر غم نخواهد خورد. اما در نهایت، اشاره به جدایی و عشق ناکام دارد و از معشوق می‌خواهد که به او لطف کند و دلش را تسکین دهد.