شمارهٔ ۹۱ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بی تو به گلشنم نکشد دل به باغ هم
با تو به درد خوش بردم دل به داغ هم
جایی که آفتاب رخت نور گسترد
آنجا چه جای شمع و چه جای چراغ هم
با قامت چو سرو تو و سبزه خطت
ما را چه حاجت است به باغ و به راغ هم
آورد بویی از خم زلفت نسیم صبح
شد خانهام ز مشک معطر دماغ هم
ای شاهدی نه عاشق گل بلبل است و بس
بشنو حدیث عشق ز قمری و زاغ هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساس عاشقانه و محبت عمیق شاعر به معشوق خود پرداخته است. شاعر بیان میکند که بدون حضور معشوق حتی باغ و گلشن هم برایش خوشایند نیست و با وجود درد و رنج، عشق او برایش لذتبخش است. او به زیباییهای معشوق اشاره کرده و میگوید که نیازی به باغ و گل ندارد، چون زیبایی معشوق کافی است. همچنین، شاعر از عطر و بوی زلف معشوق یاد میکند و میگوید که عشق او فراتر از عشق ازادام، مانند بلبل و گل، است. در نهایت، شاعر به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره دارد.