نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به فکر سر دهانت چو غنچه‌ام دل تنگ

گشاد کار بجویم از آن لب گل رنگ

ز قیل و قال مدارس چو پرده ای نگشود

شنو حکایت سوز درون ز رشته چنگ

صفای کعبه مقصود چون توانم یافت

به راه درد به بار گران و مرکب لنگ

چگونه جان ببرد شاهدی از این گرداب

دلش چو ماهی و عشق تو در پیش چو نهنگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به احساس دل تنگی و جستجوی آرامش می‌پردازد. او از زیبایی و شیرینی لبان معشوق سخن می‌گوید و به دنبال راهی برای بیان درد و سوز درونی‌اش است. با اشاره به مشکلات و سختی‌های راه، او به عشق و آرزویش اشاره می‌کند و از تضاد بین دل او و عشقش یاد می‌کند. در نهایت، احساس کشمکش و تلاش برای رسیدن به معشوق را به تصویر می‌کشد.