نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خونم از مستی طریق عقل را گم می‌کنم

می‌کشم خون صراحی روی در خم می‌کنم

با سگان کوی تو من بعد خواهم یار شد

عقل بی‌آرام پیش خود به مردم می‌کنم

بس که می‌پاشم به هرسو کوکب اشک از دو چشم

هر شبی روی زمین را پر ز انجم می‌کنم

گر بود صد چشم و گریه بر گناهم کم بود

چیست این غفلت که هردم من تبسم می‌کنم

شاهدی در عقد زلفش رشته جان را ببند

ورنه در هر تار او سررشته را گم می‌کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حالت شور و مستی عاشقانه است. شاعر از گم کردن مسیر عقل و منطق در اثر عشق سخن می‌گوید و به شدت تحت تأثیر احساسات خود قرار دارد. او از اشک‌هایش که به شکل ستاره‌هایی در شب پخش می‌شوند یاد می‌کند و اعتراف می‌کند که غفلت از گناهانش باعث تبسم او می‌شود. شاعر همچنین به نیاز به عشق و ارتباط با معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که بدون عشق، در تار و پود زندگی‌اش گم می‌شود. در کل، شعر به تصویر کشیدن عمیق‌ترین احساسات و دلتنگی‌های عاشقانه می‌پردازد.