شمارهٔ ۹۶ شاهدی
ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آن جان من و روان مردم
خون کرد روان ز جان مردم
چشم سیهش ز عین مستی
شد فتنه خاندان مردم
ذکر لب لعل شکرینش
شیرین شده بر زبان مردم
پیوسته خیال خال خطش
در دیده خون فشان مردم
ای شاهدی ار تو چشم داری
در دیده بجو نشان مردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشقی عمیق و تأثیرگذار بر روح و روان مردم میپردازد. شاعر به زیباییهای چشمان معشوق و شیرینی کلام او اشاره میکند و بیان میکند که این ویژگیها چگونه باعث جذابیت و فتنه در دل مردم شده است. همچنین، شاعر از درد و اشتیاقی که به خاطر یاد معشوق دارد، سخن میگوید و در پایان از معشوق میخواهد که اگر چشمی دارد، نشانهای از خود در دل مردم بجوید.