نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷ شاهدی

ابراهیم شاهدی دده / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

چو چشم تو من فتنه جویی ندارم

چو زلف تو آشفته خویی ندارم

چنان کرد عشقت مرا پیش مردم

که جز اشک خود آب رویی ندارم

ز اشکم به هر سو روان گشته جویی

جز آن سرو قد جست و جویی ندارم

ز سودای زلف تو دیوانه گشتم

جز آن زلف پروای مویی ندارم

بکش شاهدی را به زخمی به تیغت

که من غیر از این آرزویی ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به عشق و زیبایی معشوق خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که به خاطر زیبایی چشم و زلف معشوقش به شدت شیفته شده و در جمع مردم به خاطر عشقش فقط اشک می‌ریزد و آبرو ندارد. او در جستجوی زیبایی معشوقش است و غیر از او هیچ چیز دیگری نمی‌خواهد. شاعر به دیوانگی ناشی از عشق اشاره کرده و در پایان، از معشوق می‌خواهد که به او آسیب برساند، زیرا هیچ آرزویی جز این ندارد. در کل، این ابیات احساسات عمیق و آرزوهای عاشقانه شاعر را نشان می‌دهد.