شمارهٔ ۱۰۰ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سرو ما را هر زمان دل میکشد سوی دگر
چون گل رعنا که دارد هر طرف روی دگر
هر که دارد روی دل در قبله دیدار او
سهو باشد سجده در محراب ابروی دگر
در طریق دوستی، ثابت قدم چون خاک باش
چون صبا تا چند هر دم بر سر کوی دگر
جان بیمار مرا تاب شکیبایی نماند
ای طبیب، ار عاقلی، جز صبر داروی دگر
پند گویا، بیش از اینم در صف طاعت مخوان
زشت باشد روی در محراب و دل سوی دگر
موسم نوروز و من در کنج تنهایی اسیر
هر کسی در سایه سرو و لب جوی دگر
گر دل شاهی به دشنامی بجویی دور نیست
زان که همچون او نمیبینم دعاگوی دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تغییرات و بیثباتی دل میپردازد و اشاره میکند که همچون گل زیبا که هر طرف متفاوت است، دل انسان نیز به سمتهای مختلف کشیده میشود. او بیان میکند که تنها کسی که به معشوق دلبسته باشد، سجده در جای دیگری خطاست. شاعر تأکید میکند باید در دوستی ثابتقدم و صبور بود و از بیصبری دوری کرد. همچنین، او از تنهایی و گرفته بودن حال خود در زمان نوروز مینالد و میگوید که آرزوی دلهای بزرگ تنها در کلام دشنام نیست بلکه دعا و دوستی برای او اهمیتی بیشتر دارد. به طور کلی، شعر تأکیدی بر وفاداری، صبر و جستجوی عشق حقیقی دارد.