نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای هر دم از جفای تو دل را غمی دگر

عالم ز تو خراب و تو در عالمی دگر

ایندم که در رکاب توام، خون من بریز

ترسم که عمر امان ندهد تا دمی دگر

تیری زدی و ریش دل آسوده شد ز درد

هان! ای طبیب خسته دلان، مرهمی دگر

بلبل ز شوق نعره زنان در حریم باغ

گل هر زمان به مجلس نامحرمی دگر

شاهی، ز گریه سیل براین آب و گل مریز

کاین خانه پست میشود از شبنمی دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و غم ناشی از جدایی و مشکلات عاطفی می‌پردازد. شاعر از غم‌های پیوسته‌اش می‌گوید و اشاره می‌کند که جهان به خاطر معشوقش خراب است، در حالی که خود او در دنیای دیگری زندگی می‌کند. او از احساس ناپایداری و ترس از گذر زمان سخن می‌گوید و از طبیب می‌خواهد که درمانی برای دل‌های خسته ارائه دهد. همچنین به زیبایی بلبل در باغ و تاثر او از نامحرمی در آن محیط اشاره می‌کند، و در نهایت نگران است که دنیای او به واسطه تغییرات کوچک، از بین برود.