شمارهٔ ۱۰۳ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سفر گزیدم و داغ تو بر دلست هنوز
جهان بگشتم و کوی تو منزلست هنوز
چه سود همچو صبا عرصه جهان گشتن
چو دل به سرو بلند تو مایلست هنوز
تو ای رفیق که آسودهای، قدم بردار
کز آب دیده مرا پای در گلست هنوز
به گریه گفتمش: از حال من مشو غافل
به خنده گفت که: بیچاره غافلست هنوز
طریق عشق، به ناموس میرود شاهی
پیالهای دو سه دیگر، که عاقلست هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه یک فرد است که در پی داغ و یاد معشوق خود سفر کرده، اما همچنان دلش به او تعلق دارد. او از گشت و گذار در جهان بیفایده برای فراموشی رنجش میگوید، زیرا همیشه به یاد محبوبش است. شاعر به دوست خود میگوید که به حال او توجه کند، ولی دوستش پاسخ میدهد که او هنوز در غفلت است. همچنین در پایان به عشق و اصول آن اشاره میکند، که نشان میدهد عشق به رغم دشواریها و دردها، همچنان ارزشمند و واقعی است.