شمارهٔ ۱۰۲ - استقبال از کمال خجندی امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای سر زلف ترا دلهای مشتاقان اسیر
هرگزت نگذشت یاد دردمندان در ضمیر
من گرفتارم، به جرم عشق بر دارم کنید
تا به کوی دوست، دشمن بیندم با دار و گیر
گر مه روی تو روزی بنگرد بالای بام
دیگر از خجلت نیاید شاه انجم بر سریر
عالمی بی دل شدند از تیر مژگانت، چنانک
در همه شهر این زمان یک دل نمی یابد به تیر
گر بریزی خون شاهی ور ببخشی، حاکمی
توشه فرمانروا، من بنده فرمانپذیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، زیبایی و جذابیت چهره محبوب را توصیف میکند و نشان میدهد که دلهای عاشقان به خاطر یاد او در رنج هستند. شاعر از درد عاشقی سخن میگوید و میخواهد که اگر گرفتار عشق است، باید به جان دهد تا به محبوبش برسد. او اشاره میکند که اگر ماه روی محبوب در آسمان نمایان شود، ستارهها از خجالت خاموش خواهند شد. در نهایت، او به تأثیر چشمهای محبوب اشاره میکند که باعث میشود همه دلها در شهر از درد عشق بیقرار شوند و در عین حال، او به اطاعت از فرمان محبوب اشاره میکند.