شمارهٔ ۱۰۴ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوز
گل شکفت از گریه، چشمم ابر نیسانی هنوز
سبزه تر خاست زان لبها و من رفتم ز هوش
ناچشیده جرعهای زان راح ریحانی هنوز
گر بدانی سوز من، رحم آیدت بر روز من
جان من، آگه نهای زین محنت جانی هنوز
گریههای گرم بین ابر بهاری را به باغ
گل به رویش خندهای ناکرده پنهانی هنوز
گفتهای: دانستهام شاهی گدای کوی ماست
عمر اگر باقی بود زین بهترش دانی هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نویسندگی شاعر ایرانی، احساسات عمیق و عاشقانه را به تصویر میکشد. شاعر در آن از شادی عید و شکوفایی گلها صحبت میکند، اما دلش هنوز در حبس غمها و ناکامیهاست. بارش باران، که نماد اشکهای اوست، به طبیعت حیات میبخشد، اما او هنوز طعم عشق حقیقی را نچشیده است. غم و سوز او به دیگران هم میتواند منتقل شود و در حقیقت، او از محنتها و دردهایی که درونیاش را رنج میدهد صحبت میکند. نهایتاً، شاعر به یاد شاهی میافتد که در کوی اوست و با امید به آیندهای بهتر، به معنای واقعی زندگی میاندیشد.