شمارهٔ ۹۷ امیر شاهی
امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای فتنه را دو نرگس شوخ تو رازدار
من بهر محنتم، دگران را بنازدار
جانا تو نازنینی و خلقی نیازمند
چشمی بناز جانب اهل نیاز دار
از نقش کائنات مبین جز خیال دوست
یعنی ز غیر، دیده غیرت فرازدار
تر شد بساط هر چمن از گریه های ابر
با غنچه گو که لب به شکر خنده بازدار
شاهی، به جد جهد چو کاری نساختی
بنشین و دیده بر کرم کارساز دار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف محنت و عشق میپردازد. شاعر از نرگس زیبای محبوبش خواسته است تا راز دلش را نگه دارد و از زیباییاش بهرهمند شود. او بیان میکند که در این دنیا هیچ چیزی جز خیال محبوبش وجود ندارد و باید به او افتخار کند. شاعر اشاره میکند که با وجود غم و اندوه، گلها باید لبخند بزنند و زندگی را ادامه دهند. همچنین، شاعر به شاهی که در کارش موفق نبوده است، نصیحت میکند که به جای تلاش بیهوده، بر کرم و رحمت خداوند تکیه کند.