نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵ امیر شاهی

امیر شاهی سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

غم روی تو دارد دل، همین بس

نخواهد کرد از فکر چنین بس

دل و جان و خرد بردی و اکنون

سری مانده است ما را بر زمین بس

اگر بیند ترا با زلف پرچین

کند صورتگری نقاش چین بس

سگ کوی خودم خواندی، عفاالله

اگر من آدمی باشم، همین بس

دلی کز دولت وصل است مغرور

چو هجرانش بلایی در کمین بس

برای جیب گل، از گرد راهش

صبا را شمه‌ای در آستین بس

تو با گل جام گیر و شاد بنشین

که شاهی را غم آن نازنین بس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و عشق است. شاعر از درد و رنجی صحبت می‌کند که ناشی از جدایی معشوقش است و می‌گوید که همین احساس کافی است که دلش داغدار باشد. او همچنین به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و به نقاشی که صورت او را به تصویر می‌کشد، اشاره دارد. در نهایت، شاعر به سرخوشی و لذت در کنار گل و شادمانی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که غم از دست دادن معشوق، بار سنگینی بر دل اوست.